عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

مندرجات 7

منتخب التواريخ ( فارسى )

است ، مىگويد : « مشايخى كه عهد اكبر شاهى به وجود شريف ايشان آراسته بود ، در اين ولااكثرى عنقاصفت در قاف قرب حضرت كبريا متوارى شده ، گويا همه بر يك عهد و يك ميثاق رخت زندگى از اين نشيمن وحشت و غرور بربسته در دار بهجت و سرور منزل گرفته‌اند و از آن قافله سلسله جنبانى نماند . . . » ( ص 4 ) . در آغاز اين جلد دربارهء سى و هشت تن از مشايخ و شصت و نه تن از فضلايى كه خود ملازم آنان بوده و از آنان تلمّذ كرده ، و پانزده تن از حكيمان ( اطبّا ) معروف آن عهد به اختصار سخن گفته است . سپس به همان اختصار از شصت و سه تن از شاعران روزگار خود بحث كرده است . عبد القادر در زندگينامهء شاعران كه گاهى هم كوتاه است ، با اشارهء بسيار كوتاه‌تر نظر انتقادى خود را هم با مهارت گنجانده است . دربارهء ميرزاده عليخان مىنويسد : « ولد محترم بيگ است كه از امراى مشهور جنّت آشيانى بود به اخلاق پسنديده موصوف بود و طبعى مايل به نظم داشت و گاه‌گاه شعرى مىگفت . . . » ( ص 326 ) دربارهء « نوعى » نوشته است : « خود را از نباير حضرت حاجى محمّد خبوشانى - قدس الله سرّه العزيز - مىگيرد ، امّا عملش تكذيب آن دعوى مىنمايد و . . . » ( ص 361 ) بداؤنى به آن دليل كه ابو الفضل و برادرش شيخ فيضى ملك الشعراى اكبر ، آيين من درآوردى اكبر را پذيرفته بودند ، به آن دو برادر نظرى مساعد نداشت . در زندگينامهء يازده صفحه‌يى كه دربارهء ملك الشعرا شيخ فيضى آورده - كه مفصّل‌ترين يا يكى از مفصّل‌ترين زندگينامه‌هاست - هرچند ابتدا فيضى را مىستايد و مىگويد : « در فنون جزئيّه از شعر و معمّا و عروض و قافيه و تاريخ و لغت و طبّ و انشا عديل در روزگار نداشت . . . » ( ص 299 ) ، امّا بلافاصله مىافزايد : « در وادى عناد و عداوت با اهل اسلام و طعن در اصل اصول دين و اهانت و مذمّت صحابهء كرام و تابعين و سلف و خلف متقدّمين و متأخّرين و مشايخ و اموات و احيا و بىادبى و بىتحاشى نسبت به همهء علما و صلحا و فضلا و سرّا و جهرا و ليلا و نهارا ، همهء يهود و نصارى و هنود و مجوس بر او هزار شرف داشتند چه جاى نزاريّه و صباحيّه . . . » ( صص 299 - 300 ) . مىگويد : « و مدّت چهل سال درست شعر گفت ، امّا همه نادرست ،